جنگلهای هیرکانی را شاید کمتر کسی در خارج از ایران بشناسد، اما این جنگلها از بسیاری از جنگلهای معروف جهان قدیمیتر و نابتر هستند. در این پرونده، از این بهشت سبز در شمال ایران و ظرفیت برند شدنش میگوییم.
از اوایل قرن بیستم، جوامع نوردیک (دانمارک، فنلاند، ایسلند، نروژ و سوئد) توجه ناظران بینالمللی را به خود جلب کردهاند. از این توجه، مفهوم «مدل نوردیک» رشد کرد که امروزه همچنان یک ایده مسلط در میان دانشگاهیان، سیاستگذاران، کارشناسان و جنبشهای اجتماعی است. برای بسیاری، «مدل نوردیک» یک مسیر پیشروانه است که ترکیبی موفق از عواملی مانند رشد اقتصادی، دموکراسی، برابری اجتماعی و جنسیتی، رفاه اجتماعی، نیروی کار ماهر و کیفیت زندگی را ارائه میدهد.
در عرصه بینالمللی امروز، کشورها نه تنها با یکدیگر رقابت نمیکنند، بلکه برای جلب توجه، سرمایه، گردشگر و نفوذ سیاسی نیز به رقابت میپردازند. در این رقابت، «برند کشور» به عنوان یکی از ابزارهای کلیدی دیپلماسی عمومی ظاهر شده است. اما چگونه میتوان برندی ساخت که هم معتبر باشد و هم مؤثر؟ پاسخ این پرسش در مطالعه تطبیقی دو کشور آمریکای لاتین – پرو و اروگوئه – نهفته است.
اکوادور نام خود را از خط استوا گرفته است. در 26 کیلومتری شمال کیتو (پایتخت)، یادمان خط استوا (Mitad del Mundo) ساخته شده است. این داستان نشان میدهد که «نادرهای طبیعی» چگونه میتوانند برند یک کشور را جهانی کنند.
قرقیزستان پس از فروپاشی شوروی، کشوری ناشناخته با اقتصاد ورشکسته بود. این داستان نشان میدهد که «طبیعت» اگر درست معرفی شود، میتواند موتور محرک برند ملی باشد.
این داستان میگوید چطور یک کشور کوچک با منابع طبیعی محدود، با تمرکز بر «کیفیت زندگی» و «سرمایهگذاری روی انسان»، برندی ساخته که فراتر از محصولات صادراتی (نوکیا، بازی موبایل کلش آو کلنز، و محصولات چوبی)، یک «الگوی جهانی» شده است.
این داستان میگوید چطور اتریش با تمرکز بر «احساس زیستن» و نه صرفاً جاذبههای فیزیکی، و با کمپینهای بازاریابی خلاقانه و نوآورانه (از NDA تا The Austrian Synapse)، برند خود را در جهان تثبیت کرده است.
این داستان میگوید چطور یک کشور کوچک (4.5 میلیون نفر) با تکیه بر موقعیت استراتژیک و قوانین هوشمندانه، برندی فراتر از یک پروژه مهندسی ساخته است.
این داستان میگوید چطور یک کشور فقیر و محصور در خشکی با تکیه بر «اصالت عشایری و ماجراجویی»، برند گردشگری خود را در جهان ساخته است.
این داستان میگوید چطور یک کشور کوچک بدون منابع عظیم و بدون جاذبههای خیرهکننده، با تکیه بر «ثبات، قانونمداری و سبز بودن»، برندی منحصربهفرد در سایه دو غول ساخته است.
این داستان میگوید چطور یک کشور آند با بحرانهای عمیق، با تکیه بر میراث باستانی و تنوع کشاورزی خود، برند ملی جدیدی ساخت.
این داستان میگوید چطور یک کشور آفریقایی با سرمایهگذاری روی «رنگ، فرهنگ و ثبات»، برندی متمایز و ماندگار ساخته است.
بوتان در دهه 1970 کشوری ناشناخته در هیمالیا بود، محصور در خشکی، بدون منابع طبیعی قابل توجه، با جمعیت کم. اما رهبر بوتان تصمیمی گرفت که جهان را شگفتزده کرد: «شادی ناخالص ملی (GNH) مهمتر از تولید ناخالص داخلی (GDP) است.» امروز بوتان برندی جهانی دارد: «سرزمین شادی». گردشگران از سراسر جهان برای درک این فلسفه به بوتان سفر میکنند.
رواندا ثابت کرده حتی از تاریکترین نقطه تاریخ هم میشود برگشت. سال 1994، در صد روز نزدیک به یک میلیون نفر کشته شدند. قاتل و قربانی همسایه بودند. اقتصاد ویران، مردم بیاعتماد، جهان با وحشت تلویزیون را نگاه میکرد. سی سال بعد، رواندا برند «تمیزترین کشور آفریقا» و «سنگاپور آفریقا» را ساخته است