برند ملی - پژوهشی نوین از دانشگاه دنیسون (Denison University) که بهتازگی در قالب پایاننامه «مین چاو آن نگوین» (Minh Chau Anh Nguyen) با راهنمایی «آلینا هالیلیوک» (Alina Haliliuc) منتشر شده، به کندوکاو در این پرسش پرداخته است.
این مطالعه با عنوان
«تصور غرب میانه در فضای آنلاین: مکان، تعلق و بلاغت وبسایتهای رسمی شهرها» Imagining the Midwest Online: Place, Belonging, and the Rhetoric of Official City Websites ، سه شهر کلیولند، دموین و دیترویت را بهعنوان مطالعه موردی انتخاب کرده و نشان میدهد که چگونه وبسایتهای رسمی، نه صرفاً توصیفگر مکان، بلکه کنشگرانی فعال در «ساخت» هویت منطقهای و تعیین «مرزهای تعلق» هستند.
درباره پژوهش: از فضای خام تا مکانِ بارگذاریشده با معنا
نویسنده در این پژوهش، با بهرهگیری از چارچوبهای نظریِ برجستهای در حوزه جغرافیای انسانی و مطالعات ارتباطات، نشان میدهد که یک «منطقه» صرفاً یک پدیده جغرافیایی نیست، بلکه
«ساختهای معنایی» (Imaginary) هستند که توسط انسانها، با اهداف مشخص و در بستر تاریخ، ساخته و بازساخته میشوند.
چارچوب نظری تحقیق بر چهار محور اساسی استوار است:
1.
تمایز «فضا» و «مکان» از نگاه یی-فو توان (Yi-Fu Tuan): فضا زمانی به «مکان» تبدیل میشود که انسانها آن را با معنا و ارزشهای خود بارگذاری کنند. این فرآیند، صرفاً از طریق تجربه مستقیم، بلکه از طریق «نمادپردازی» و بازنماییهای غیرمستقیم مانند نقشهها، تاریخها و وبسایتها نیز رخ میدهد.
2.
نظریه انتقادی مکان از تیم کرسول (Tim Cresswell): کرسول بر این باور است که مکان، همواره در «بستر قدرت» تعریف میشود. بنابراین، روایت یک شهر، هرگز خنثی نیست و همواره انتخابهایی (Selective Tradition) در آن صورت میگیرد که برخی گروهها را در مرکز و برخی را در حاشیه قرار میدهد.
3.
مفهوم «مکان رابطهای» از دورین مسی (Doreen Massey): مسی، مکان را نه یک هویت بسته و ریشهدار، بلکه «همزمانیِ داستانهای متعدد» (Simultaneity of Stories-so-far) میداند که از پیوندها و ارتباطات با بیرون شکل گرفته است. او میان دو رویکرد «واکنشگرا» (ادعای هویت واحد و بسته) و «پیشرو» (باز بودن به ارتباطات و تغییرات) تمایز قائل میشود.
4.
جامعه تصوری (Imagined Community) از بندیکت اندرسون (Benedict Anderson): اندرسون نشان میدهد که ملتها و جوامع بزرگ، به دلیل عدم امکان ارتباط چهرهبهچهره، از طریق «سبکِ تصور کردن» (Style of Imagining) خود تعریف میشوند. وبسایت شهر نیز چنین نقشی ایفا میکند: مخاطبی که هرگز به شهر سفر نکرده، از طریق تصاویر و متون وبسایت، «جامعهای» را در ذهن خود میسازد و خود را بخشی از آن یا بیرون از آن تعریف میکند.
پسزمینه تاریخی: غرب میانه، برساختی از حذف و انتخاب
بخش تاریخی این پژوهش، روایتی مستند از چگونگی شکلگیری «غرب میانه» بهعنوان یک مفهوم و هویت ارائه میدهد. این روایت، برخلاف تصور رایج که منطقه را یک «واقعیت طبیعی» معرفی میکند، بهطور شفاف نشان میدهد که
«غرب میانه» یک برساختِ فرهنگی و سیاسی بوده که در دل تاریخ، با حذفِ روایتهای ناخواسته، ساخته شده است.
دوره اول: قانونگذاری تبعیضآمیز (1787-1865)
مغایرتِ تاریخیِ منطقه در همین گام نخست آشکار میشود. منطقه شمالغربی، که بعدها غرب میانه نام گرفت، با قانون «فرمان شمالغربی» (Northwest Ordinance) بردهداری را رسماً ممنوع اعلام کرد. اما در ادامه پژوهش نشان میدهد که این قانون
بهعنوان یک «اعتبارنامه ضدبردهداری» عمل کرده، در حالی که در عمل، قوانین موازی (مانند قوانین سیاهپوستان یا Black Laws) برای جلوگیری از سکونت جمعیت آزاد سیاهپوست در ایالتهای اوهایو، ایندیانا و ایلینوی وضع شد.
بهعنوان نمونه، قانون 1851 ایندیانا، بهصراحت ورود «سیاهان یا دورگهها» را ممنوع کرد و ایلینوی در 1853 قانونی مشابه تصویب نمود که بر اساس آن، هر فرد سیاهپوستی که بیش از ده روز در ایالت میماند، دستگیر شده و نیروی کارش به حراج گذاشته میشد. به بیان نویسنده:
«این منطقه میتوانست خود را «آزاد» بنامد، دقیقاً به این دلیل که از طریق قانون، خود را سفیدپوست نگه داشته بود.»
دوره دوم: شهرهای «غروب» (Sundown Towns) (1890-1968)
پس از جنگ داخلی و ممنوعیت قانونی تبعیض، این تبعیض از سطح قوانین به سطح «خط شهر» منتقل شد. پژوهشگر با استناد به پژوهشهای جیمز لوون (James Loewen)، از وجود صدها «شهر غروب» در شمال کشور خبر میدهد؛ شهرهایی که در ورودی خود با تابلوهایی اعلام میکردند که سیاهپوستان نباید پس از غروب آفتاب در شهر دیده شوند.
تخمین زده میشود که حدود 80 درصد از حومههای اطراف شهرهای شمالی، بهعنوان محلههای کاملاً سفیدپوست ساخته شدند. این روند تا تصویب قانون مسکن منصفانه (Fair Housing Act) در 1968 ادامه یافت، اما پیامدهای آن تا به امروز باقی مانده است.
دوره سوم: مهاجرت بزرگ و مهار جمعیت (1916-1970)
با آغاز جنگ جهانی اول و مهاجرت گسترده سیاهپوستان جنوب به شهرهای صنعتی شمال، سه ابزار برای محدود کردن فضای زندگی آنها به کار گرفته شد:
«میثاقهای نژادی» (Racial Covenants) که در اسناد ملک قید میشد، «قرمزخطی» (Redlining) توسط دولت فدرال که محلههای سیاهپوستنشین را بیارزش اعلام میکرد، و در نهایت «تصفیه شهری» (Urban Renewal) و ساخت بزرگراههای میانایالتی که با تخریب محلههای سیاهپوست، موجبات آوارگی صدها هزار خانواده را فراهم آورد. این سه ابزار در توالی، ابتدا زمین را بیارزش و سپس آن را برای تصرف و بازسازی آماده کردند.
تحلیل سه شهر: «خوشآمدگویی» و «مرزهای تعلق»
نویسنده در بخش تحلیلی، با روش «خوانش دقیق» (Close Reading) به سراغ سه وبسایت رفته و نشان میدهد که چگونه هر یک، «خوشآمدگویی» خود را بهگونهای روایت میکنند که مرزهای تعلق را برای برخی تقویت و برای برخی دیگر کمرنگ میکنند.
کلیولند: «ما»ی اقتصادی
کلیولند خوشآمدگویی خود را در یک پاراگراف کوتاه روی صفحه نخست خلاصه میکند: شهری با کارآفرینان سرسخت و مردم سختکوش که با «سنتهای مشترک» به هم متصلاند. نویسنده نشان میدهد که واژه کلیدی «سنتهای مشترک» (traditions we share) در این عبارت، نقشی اسطورهای (Myth) ایفا میکند. این واژه به دلیل تهی بودن از محتوای مشخص، هر خوانندهای را به پر کردن آن با تصویر ذهنی خود دعوت میکند، اما در عمل، نامی از «سنتهای» خاصی نمیبرد و بدین ترتیب، روایت تاریخیِ مهاجرت بزرگ و ورود جمعیت سیاهپوست به کلیولند (که اکنون 45.9 درصد از جمعیت شهر را تشکیل میدهند) را نادیده میگیرد.
این پاراگراف، برخلاف ظاهر گرم و صمیمیاش، در اصل یک «پیشنهاد تجاری» خطاب به سرمایهگذاران است. ضمیر «ما» (we) صرفاً به کسانی تعلق میگیرد که در اقتصاد شهر مشارکت دارند. صفحه «جمعیت و آمار» شهر، هیچ تفکیک نژادی ارائه نمیدهد و صفحه «تاریخچه»، از مهاجرت بزرگ و تخریب محلههای سیاهپوست سخنی به میان نمیآورد. به بیان نویسنده:
«کلیولند از نیمی از جمعیت خود، که سیاهپوست است، در روایت خویش از خود، چیزی نمیگوید.»
دموین: خوشآمدگوییِ برونسپاریشده
دموین، برخلاف کلیولند، خوشآمدگویی را در صفحات مختلف پخش میکند و بخشهای دشوار تاریخ و هویت خود را به سازمانهای دیگر واگذار مینماید. صفحه نخست این شهر، بهجای روایتِ هویتی، با آمار و ارقامی از پارکها و خدمات شهری آغاز میشود و شهر را بهعنوان نهاد «خدمتدهنده» معرفی میکند.
از نکات برجسته این وبسایت، صفحه «تأییدیه سرزمین» (Land Acknowledgement) است که در آن شهر بهصراحت اذعان میکند که بر روی زمینی ساخته شده که پیشتر محل سکونت اقوام بومی بوده و
«این کوچ اجباری، امکان تأسیس ایالت آیووا و شهرستان پولک را فراهم کرد.» نویسنده این جمله را نادر میداند، زیرا بسیاری از وبسایتها از بیان چنین رابط? مستقیم و علنی بین موفقیت و آسیب خودداری میکنند. با این حال، این صفحه در عمق وبسایت و با امضای یک انسانشناس خارج از شهرداری قرار گرفته است و بهسختی قابل دسترسی است.
نکته مهمتر، سکوت شهر در برابر تخریب محله سیاهپوست «سنتر استریت» (Center Street) در دهه 1960 برای ساخت بزرگراه آی-235 است. شهر این روایت را به یک تابلو یادبود در پارکی که خود نساخته، واگذار کرده است. همچنین، شهر با استفاده از ابزار ترجمه خودکار، به مهاجران چندزبانه خوشآمد میگوید، اما حضور آنها را به اتاق بازرگانی (Greater Des Moines Partnership) ارجاع میدهد که از آنها با عنوان «استعداد» (Talent) یاد میکند. به بیان نویسنده:
«دموین استقبال گرم را در صفحات خود نگه میدارد، اما تازهواردان واقعی را به سازمانی میفرستد که آنها را بهعنوان نیروی کار ارزشگذاری میکند.»
دیترویت: احیا از دل ویرانی
دیترویت، داستان خود را حول محور «بازگشت از خاکستر» روایت میکند. این شهر که برای روایتگری خود یک «داستانگوی ارشد» استخدام کرده، هویت خود را در قالبی از «احیا» (Comeback) تعریف میکند. صفحه نخست، برخلاف دو شهر دیگر، معرفی ندارد و صرفاً یک دفترچه راهنماست. کار روایت به بخش «رسانه شهر» واگذار شده است.
نکته کلیدی در روایت دیترویت، نحوه روایت «ناحیه سیاهپوستان» (Black Bottom) و خیابان هیستینگز است که در دهه 1950 و 1960 برای ساخت بزرگراه آی-375 تخریب شد. در صفحه مربوط به پروژه «اتصال مجدد جوامع» (Reconnecting Communities) که قرار است این بزرگراه را به خیابان سطحی تبدیل کند، شهر بهصراحت از «تلاشهای تصفیه شهریِ گذشته که یک مرکز بزرگ فرهنگ، تجارت و جمعیت سیاهپوستان را از بین برد» سخن میگوید.
اما این اعتراف، بلافاصله با چرخشی به سمت «فرصت» همراه میشود. صفحه، تخریب را نه یک فاجعه، بلکه زمینی برای «توسعه عادلانه» و «ایجاد بیش از 30 هکتار زمین قابل ساخت» معرفی میکند و در نهایت اعلام میدارد که این زمینها در اختیار «دولت میشیگان» قرار خواهد گرفت، نه مردمی که از آنجا کوچانده شدهاند.
در روایت دیترویت، ناحیه سیاهپوست تخریبشده، نه بخشی از شهر، بلکه «ویرانی»ای است که شهر از دل آن قد برافراشته است. در این چارچوب، «خوشآمدگویی» شهر متوجه کسی است که میآید تا بر روی این زمینهای خالی، «احیای اقتصادی» را رقم بزند.
الگوی مشترک: خطی که در سه شهر یکسان کشیده میشود
پس از تحلیل سه شهر، نویسنده به یک الگوی روشن میرسد:
کلیولند نیمه سیاهپوست خود را از روایت خویش حذف میکند. دموین، گذشته سیاهپوست خود را به خارج از وبسایتِ خود (به یک یادبود) و مهاجران امروزی را به خارج از فضای شهری (به اتاق بازرگانی) محول میکند. دیترویت نیز گذشته سیاهپوست خود را بهعنوان «ویرانی»ای روایت میکند که شهر اکنون از آن «احیا» میشود.
این سه شهر، با وجود تفاوتهای آشکار در نژاد، جمعیت، وسعت و تاریخ سیاسی، خط مرز تعلق را به یک شکل ترسیم میکنند: «خوشآمدگویی» برای کسانی است که میآیند تا «بسازند» و «احیا کنند»، و زمین پیشاپیش از کسانی که روی آن زندگی میکردند، «پاکسازی» شده است.
یک هشدار روششناختی و جمعبندی
نویسنده در بخش پایانی با صداقت علمی اشاره میکند که این پژوهش صرفاً بر سه شهر متمرکز بوده و یک مطالعه جامعتر باید شامل شهر مینیاپولیس نیز میشد که به نظر میرسد روایتگر تاریخیتر و شفافتری از گذشته خود دارد. با این حال، این سه شهر بهخوبی نشان میدهند که چگونه
«ساختِ» هویت یک منطقه، نه در گذشته متوقف شده، بلکه در عصر دیجیتال و در قالب وبسایتهای رسمی، با زبانی از «خوشآمدگویی» و «فرصت»، همچنان ادامه دارد.
نکته تأملبرانگیزی که پژوهشگر بدان اشاره میکند این است که الگوی حذف و تبعیض در این وبسایتها، عمدی یا آگاهانه نیست. بلکه این الگو در «قالب» و «زبان» روایتگریِ شهری که خود را به سرمایهگذاران و توسعهدهندگان میفروشد، نهادینه شده است. پرسش نهایی این تحقیق، دقیقاً پرسشی است که با آن آغاز شد:
«غرب میانه، خوشآمدگوییِ خود را برای چه کسانی تداوم میبخشد؟» و پاسخ وبسایتها، هرچند ناخواسته، روشن است:
«برای کسانی که میآیند تا بر روی زمینی که پیشاپیش پاکسازی شده، بسازند.»