خاتمکاری و منبت را شاید بتوان ظریفترین و دقیقترین هنرهای چوبی ایران نامید. مثلثهای ریز چوب و استخوان و فلز در کنار هم، فرش قرمز خاتم را میسازند. در این پرونده، از این هنر پرتلاش و ظرفیت برند شدنش میگوییم.
نگارگری و تذهیب را شاید بتوان ظریفترین و رنگارنگترین هنرهای ایرانی نامید. نقاشیهای مینیاتور که داستانهای شاهنامه و خمسه نظامی را روایت میکنند، و تذهیبهای زرین و لاجوردی که صفحات قرآن و دیوان شعر را میآرایند. در این پرونده، از این هنرهای چشمنواز و ظرفیت برند شدنشان میگوییم.
نقالی و شاهنامهخوانی را شاید بتوان قدیمیترین هنر نمایشی ایران نامید. هزار سال پیش، نقالان در قهوهخانهها و میدانهای شهر، داستانهای رستم و سهراب، سیاوش و سودابه، ضحاک و فریدون را برای مردم روایت میکردند. در این پرونده، از این هنر کهن و ظرفیت برند شدنش میگوییم.
تعزیه را شاید بتوان اولین اپرای جهان نامید. یک نمایش مذهبی تماماً ایرانی که در آن واقعه کربلا بازسازی میشود، با شعر و موسیقی و حرکت و لباس و صحنه. در این پرونده، از این هنر آیینی و ظرفیت برند شدنش میگوییم.
موسیقی اصیل ایرانی را شاید بتوان پیچیدهترین و ظریفترین موسیقی جهان نامید. دستگاهها، نغمهها، تحریرها، و شعرهایی که قلب هر ایرانی را تکان میدهد. در این پرونده، از این هنر هویتبخش و ظرفیت برند شدنش میگوییم.
نوروز را همه ایرانیها میشناسند. جشن آغاز سال نو، جشن بهار، جشن زندگی. اما شاید ندانید که نوروز ۳۰۰۰ سال قدمت دارد و در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده. در این پرونده، از این آیین کهن و ظرفیت برند شدنش میگوییم.
فرش دستبافت ایرانی را شاید بتوان معروفترین برند صادراتی ایران در طول تاریخ نامید. قالی ایران در موزههای بزرگ جهان، در کاخهای سلطنتی، و در خانههای مردم دنیا جای دارد. در این پرونده، از این هنر صنعت کهن و ظرفیت برند شدنش میگوییم.
در عصر رسانههای دیجیتال، تصویر بینالمللی کشورها بیش از آنکه صرفاً حاصل تبلیغات رسمی باشد، در بستر تجربیات زیسته و روایتهای بدون واسطه گردشگران مستقل شکل میگیرد. تحلیل سفرنامههای اخیر بلاگربرجسته مراکشی، میدو تراولر، در مناطق مختلف ایران از جمله اهواز، تبریز، تهران، قم و مشهد، دریچهای قابلتوجه به ظرفیتهای فرهنگی، مذهبی و زیرساختی کشور میگشاید.
سفر هشام فحصی (Hicham Fahssi)، بلاگر و مستندساز مراکشی، به ایران در دوره بحرانهای اخیر، روایتی پرجزئیات و صریح از مواجهه یک گردشگر عرب با ساختارها، چالشها و جاذبههای ایران ارائه میدهد. حضور او در شهرهای تهران، اصفهان و مشهد، برخی تضادها و چالشهای موجود در حوزههای اقتصادی، شهری، مذهبی و امنیتی را به تصویر میکشد که از منظر برندسازی ملی قابل تحلیل هستند.
مستند «پیادهگرد سرخ» را میتوان نمونهای از تأثیر مواجهه مستقیم گردشگر با جامعه، فضاهای شهری، میراث تاریخی و زندگی روزمره ایران بر شکلگیری برداشت او دانست. تجربه این مستندساز نشان میدهد که تصویر ایران برای مخاطب خارجی میتواند از لایههای مختلفی تشکیل شود: از شکوه آثار تاریخی و معماری مذهبی گرفته تا زندگی روزمره شهری، فناوریهای خدماتی، بازار مصرف و تاریخ سیاسی معاصر.