برند ملی - چین با ابتکار «ساخت چین 2025» در سال 2015، هدف خود را تبدیل شدن از یک مرکز تولید کمهزینه به یک تولیدکننده پیشرفته فناوری اعلام کرد. ترکیه نیز با ابتکار ملی فناوری، استراتژی صنعت و فناوری 2030، برنامه TURQUALITY و حمایتهای صادراتی، به دنبال ارتقای جایگاه خود در زنجیرههای ارزش جهانی است. اما این سوال مطرح است:
آیا رویکرد «ساخت ترکیه» به یک استراتژی یکپارچه صنعتی و برندسازی ملی تبدیل شده است؟ و ایران چه درسهایی میتواند از تجربه این دو کشور بیاموزد؟
پژوهشی که توسط امین کوچوک، مصطفی ییغیتاوغلو، مهمت مرت تونچمان و پیونت پیک در دانشگاه قیصری ترکیه انجام شده و در نشریه Journal of Istanbul School of Technology (اوت 2026) منتشر گردیده، با عنوان «از «ساخت چین» تا «ساخت ترکیه» در تجارت بینالملل: مرور نظاممند ادبیات قدرت تولید، ارتقای فناوری و برندسازی ملی» بهطور جامع به این پرسشها پرداخته است. این پژوهش با رویکرد مرور نظاممند ادبیات و ترکیب موضوعی تطبیقی، مقالات علمی، کتب، گزارشهای نهادی و اسناد سیاستی را در موضوعاتی مانند سیاست صنعتی، بخشهای استراتژیک، تحقیق و توسعه، نوآوری، خودکفایی فناوری، تحول دیجیتال و سبز، ارتقا در زنجیرههای ارزش جهانی، ادراک کشور مبدأ و برندسازی جهانی مورد بررسی قرار داده است.
چارچوب مفهومی؛ از برچسب «ساخت» تا برند ملی
اثر کشور مبدأ و ادراک مصرفکننده
اثر کشور مبدأ (Country of Origin Effect) به این معناست که ارزیابی مصرفکنندگان از یک محصول، تحت تأثیر ادراک آنها از کشور تولیدکننده قرار میگیرد. بیلکی و نس (1982) در یکی از مطالعات اولیه این حوزه نشان دادند که آگاهی از کشور مبدأ میتواند تأثیر قابلتوجهی بر ادراک کیفیت و ترجیحات خرید مصرفکنندگان داشته باشد.
هان (1989) بیان میکند که تصویر کشور میتواند دو کارکرد متفاوت در ارزیابی مصرفکننده داشته باشد:
اثر هالهای (Halo Effect) که در آن مصرفکننده با کمبود اطلاعات کافی، ادراک کلی خود از کشور را به ویژگیهای محصول تعمیم میدهد، و
ساختار خلاصه (Summary Structure) که در آن مصرفکننده با تعمیم تجربیات قبلی از محصولات آن کشور، تصویری کلی از کیفیت محصولات آن کشور شکل میدهد.
ورلِخ و استینکمپ (1999) در مرور جامع و فراتحلیل خود نشان دادند که اثر کشور مبدأ بهویژه بر کیفیت درکشده تأثیرگذار است. آنها سه بُعد برای این اثر شناسایی کردند:
بُعد شناختی (استفاده از دانش درباره کشور برای پیشبینی کیفیت محصول)،
بُعد عاطفی (انتقال احساسات مثبت یا منفی به محصول)، و
بُعد هنجاری (تمایل به حمایت از تولید داخلی یا خودداری از خرید از کشورهای خاص).
تصویر کشور، برند کشور و علائم تجاری
تصویر کشور ترکیبی از ادراکات کلی افراد درباره ویژگیهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی یک کشور است. برند کشور اما مدیریت استراتژیک این ادراکات در راستای نقاط قوت و ارزشهای متمایز کشور است. به گفته کاتلر و گرتنر (2002)، کشورها میتوانند از رویکردهای مدیریت برند برای افزایش درآمد گردشگری، جذب سرمایهگذاری خارجی، حمایت از صادرات و ایجاد اعتبار بینالمللی استفاده کنند.
رابطه برند کشور و علائم تجاری دوطرفه است. تصویر مثبت کشور میتواند ورود شرکتها به بازارهای بینالمللی را تسهیل کند و اعتماد مصرفکنندگان به برندهای جدید را افزایش دهد. از سوی دیگر، شرکتهای موفق بینالمللی، تصویر کشور خود را تقویت میکنند. برندهای شناختهشده جهانی در صنایع خودروسازی، فناوری، مد و غذا، نه تنها به شرکتها، بلکه به کشورهای مبدأ خود نیز ارزش اقتصادی و نمادین میبخشند.
رقابتپذیری ملی و گذار از تولید به ارزش
رقابتپذیری ملی را نمیتوان تنها با توانایی کشورها در تولید با هزینه پایین توضیح داد. به گفته پورتر (1990)، مزیت رقابتی کشورها از تعامل بین
شرایط عوامل (نیروی کار ماهر، دانش فناوری، زیرساختهای دیجیتال)،
شرایط تقاضا (تقاضای توسعهیافته و انتخابی در بازار داخلی)،
بخشهای مرتبط و پشتیبان و
استراتژی شرکت، ساختار و محیط رقابتی ناشی میشود.
گذار از تولید به ارزش برند، فرایندی خطی و خودبهخودی نیست. داشتن ظرفیت تولید قوی بهطور خودکار به این معنا نیست که شرکتها فناوری و برندهای خود را توسعه خواهند داد. شرکتها باید قابلیتهای تحقیق و توسعه، طراحی، ثبت اختراع، بازاریابی و توزیع بینالمللی را کسب کنند و دولت باید اکوسیستم حمایتی در زمینههای آموزش، تأمین مالی، زیرساخت فناوری و مالکیت فکری ایجاد کند. بهویژه در کشورهای در حال توسعه، تفاوت قابلتوجهی بین قابلیتهای تولیدی شرکتها و تواناییهای مدیریت برند آنها وجود دارد.
موقعیتیابی و ارتقا در زنجیرههای ارزش جهانی
رویکرد زنجیره ارزش جهانی نحوه توزیع فعالیتهای مختلف (از طراحی تا خدمات پس از فروش) میان کشورها و شرکتهای مختلف را بررسی میکند. گرفی، هامفری و استرجن (2005) ساختار مدیریت زنجیرههای ارزش جهانی را از طریق پیچیدگی عملیات، قابلیت رمزگذاری اطلاعات و سطح مهارت تأمینکنندگان توضیح میدهند.
هامفری و اشمیتز (2002) ارتقا در زنجیره ارزش را به چهار نوع تقسیم میکنند:
ارتقای فرآیند (تولید کارآمدتر)،
ارتقای محصول (تولید محصولات پیشرفتهتر)،
ارتقای عملکردی (انجام فعالیتهای با ارزش بالاتر مانند طراحی، بازاریابی یا مدیریت برند)، و
ارتقای بینبخشی (انتقال دانش و مهارتهای کسبشده به بخشی پیشرفتهتر).
یکی از حیاتیترین حوزهها در مقایسه ترکیه و چین،
ارتقای عملکردی است. حتی اگر کشوری به سطوح بالای تولید و صادرات دست یابد، اگر فعالیتهای طراحی، فناوری، ثبت اختراع، توزیع و برند توسط شرکتهای کشورهای دیگر کنترل شود، سهم محدودی از ارزش کل ایجادشده در زنجیره دریافت خواهد کرد.
از «ساخت چین» به «آفریده شده در چین»: استراتژی تولید و ارتقای فناوری
اهداف و اولویتهای اصلی «ساخت چین 2025»
برنامه «ساخت چین 2025» که در سال 2015 توسط شورای دولتی چین اعلام شد، به عنوان اولین برنامه ده ساله برای تبدیل چین از یک تولیدکننده بزرگ به یک اقتصاد تولیدی قدرتمند و نوآور طراحی شده است. در قلب این استراتژی،
بهبود کیفیت تولید به جای افزایش کمی ظرفیت تولید قرار دارد. این برنامه ده حوزه اولویتدار را شناسایی کرده است: فناوریهای نسل بعدی اطلاعات، ماشینآلات پیشرفته و سیستمهای رباتیک، هوافضا، تجهیزات دریایی، سیستمهای ریلی پیشرفته، وسایل نقلیه کممصرف و جدید، تجهیزات الکتریکی، ماشینآلات کشاورزی، مواد جدید و فناوریهای پزشکی.
ابزارهای سیاستی استراتژی
رویکرد چین به ارتقای فناوری بر
هماهنگی قوی بین بخش عمومی و خصوصی استوار است. اولویتهای تعیینشده توسط دولت مرکزی از طریق دولتهای محلی، شرکتهای دولتی، شرکتهای خصوصی، دانشگاهها و مؤسسات تحقیقاتی اجرا میشود. ابزارهای این سیاست شامل
حمایت مستقیم دولتی، وامهای کمبهره، مشوقهای مالیاتی، تدارکات عمومی، صندوقهای سرمایهگذاری، مراکز تحقیقاتی و مناطق توسعه فناوری است.
یکی از اهداف کلیدی برنامه، کاهش وابستگی به منابع خارجی برای ورودیهای حیاتی و فناوریهای هستهای است. نیاز به فناوری خارجی در حوزههایی مانند نیمهرساناها، نرمافزارهای صنعتی، ماشینآلات پیشرفته تولیدی و مواد با کارایی بالا، هم به عنوان یک ریسک اقتصادی و هم یک ریسک استراتژیک برای چین دیده میشود.
با این حال، حمایت گسترده دولتی در سیاست صنعتی چین، موضوع بحث در ادبیات بینالمللی است. گزارشهای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی نشان میدهد که شرکتهای بزرگ تولیدی مستقر در چین نسبت به درآمد خود، سطوح بالاتری از حمایت صنعتی نسبت به شرکتهای سایر مناطق دریافت میکنند و شرکتهای دولتی از تأمین مالی و حمایت عمومی مطلوبتری نسبت به شرکتهای خصوصی برخوردارند (OECD، 2024، 2025).
گذار از تولید به فناوری و قدرت برند
هدف بلندمدت استراتژی «ساخت چین 2025»، تغییر موقعیت چین در زنجیرههای ارزش جهانی است. در حالی که مزیت رقابتی گذشته چین تا حد زیادی بر تولید با حجم بالا و هزینه پایین استوار بود، رویکرد جدید به دنبال آن است که شرکتهای چینی وظایف با ارزش افزوده بالاتر مانند تحقیق، طراحی، توسعه فناوری و مدیریت برند را بر عهده بگیرند. این گذار را میتوان به عنوان تغییر از
«ساخت چین» به «آفریده شده در چین» بیان کرد.
ارزیابی «ساخت چین 2025» در ادبیات
برنامه «ساخت چین 2025» در ادبیات هم به عنوان یک ابتکار نوسازی استراتژیک و هم به عنوان نمونهای بحثبرانگیز از سیاست صنعتی دولتمحور ارزیابی میشود. رویکردهای مثبت بر
تعیین اهداف بلندمدت، شناسایی فناوریهای حیاتی، تشویق سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه، و یکپارچهسازی سیاستهای تولید و فناوری تأکید دارند.
مطالعات انتقادی اما به این نکته اشاره میکنند که حمایت دولتی همیشه بهرهوری و توسعه فناوری واقعی را به همراه ندارد. برانستتر و لی (2024) در تحقیقی بر روی شرکتهای سهامی عام در چین نشان دادند که اگرچه شرکتهای هدفگذاریشده توسط سیاست، حمایت نوآوری بیشتری دریافت کردند و افزایشهایی در هزینههای تحقیق و توسعه داشتند، اما بهبود آماری قوی و کلی در تولید اختراعات و بهرهوری قابل اثبات نبود. این نتیجه نشان میدهد که مشوقهای دولتی به تنهایی نمیتوانند افزایش بازده نوآوری و بهرهوری را با افزایش هزینههای تحقیق و توسعه تضمین کنند.
از «ساخت ترکیه» تا «برند شده در ترکیه»: تلاش برای تولید، فناوری و برند
سیاستهای صنعتی، فناوری و برندسازی ترکیه
ترکیه فاقد یک سیاست صنعتی یکپارچه واحد با عنوان «ساخت ترکیه» در سطح برنامه «ساخت چین 2025» است. در عوض، ابزارهای سیاستی مختلفی مانند
ابتکار ملی فناوری، برنامه دوازدهم توسعه، استراتژی صنعت و فناوری 2030، برنامه سرمایهگذاری فناوری بالا HIT-30، حمایتهای تحول سبز و برنامه TURQUALITY اهداف تولید، فناوری و برندسازی ترکیه را شکل میدهند.
برنامه TURQUALITY جایگاه ویژهای در سیاستهای برندسازی ترکیه دارد. این برنامه نه تنها با هدف افزایش حجم صادرات، بلکه با هدف بهبود ظرفیتهای مدیریت، بازاریابی، طراحی، خردهفروشی، نهادیسازی و مدیریت برند شرکتها طراحی شده است. با این حال، این واقعیت که تنها تعداد محدودی از شرکتها به موقعیت برند جهانی قوی دست یافتهاند، نشان میدهد که برندسازی نه تنها به حمایت مالی، بلکه به قابلیتهای بلندمدت فناوری، طراحی و مدیریت نیز مرتبط است.
چالشهای اساسی ترکیه
مشکل اساسی ترکیه
کمبود تولید نیست، بلکه ناتوانی ظرفیت تولید موجود در ایجاد ارزش افزوده بهاندازه کافی بالا، مالکیت فکری و برندهای جهانی است. ترکیه قادر به تولید کالاهای با کیفیت برای شرکتهای بینالمللی در بسیاری از بخشها است. اما طراحی محصول، فناوری، مالکیت برند و کانالهای توزیع جهانی اغلب تحت کنترل شرکتهای خارجی باقی میماند. حتی اگر حجم تولید و صادرات در چنین ساختاری افزایش یابد، سهم بهدستآمده از زنجیره ارزش محدود خواهد بود.
چارچوب مفهومی گذار «ساخت ترکیه» به «برند شده در ترکیه»
پژوهش پیشنهاد میکند که گذار ترکیه را میتوان به عنوان یک فرایند چهار مرحلهای توصیف کرد:
مرحله اول، حفظ ظرفیت تولید رقابتی و با کیفیت.
مرحله دوم، پشتیبانی از تولید با قابلیتهای فناوری داخلی، تحقیق و توسعه و طراحی.
مرحله سوم، توسعه قابلیتهای توزیع جهانی و مدیریت برند شرکتها. و
مرحله نهایی، تبدیل برچسب «ساخت ترکیه» به یک برند ملی مرتبط با قابلیت اعتماد، نوآوری، پایداری و اصالت.
تحلیل تطبیقی و درسها
هنگامی که ادبیات مربوط به چین و ترکیه با هم در نظر گرفته میشود، مشاهده میشود که هر دو کشور هدف تبدیل ظرفیتهای تولید خود به قدرت فناوری و برند را دارند. اما ابزارها، منابع و مقیاسهای مورد استفاده برای دستیابی به این هدف بهطور قابلتوجهی متفاوت است.
مزیت اصلی چین توانایی آن در
بسیج سریع منابع در راستای اهداف بلندمدت و ایجاد عملیات در مقیاس بزرگ در بخشهای خاص است. این ساختار به تقویت موقعیت جهانی شرکتهای چینی در حوزههایی مانند وسایل نقلیه الکتریکی، باتریها، تجهیزات انرژی تجدیدپذیر، مخابرات و سیستمهای ریلی پرسرعت کمک کرده است. با این حال، ادبیات نشان میدهد که حمایت عمومی بالا به تنهایی بهرهوری و نوآوری را تضمین نمیکند. مشوقهای فشرده میتوانند به انحراف منابع به سمت سرمایهگذاریهای کمبازده، ظرفیت مازاد و اختلال در رقابت بازار منجر شوند (برانستتر و لی، 2024؛ OECD، 2024).
مزایای ترکیه در
انعطافپذیری تولید، نزدیکی به بازار (به ویژه اتحادیه اروپا)، تنوع بخشی و روابط تأمینی توسعهیافته با شرکتهای بینالمللی نهفته است. با این حال، شدت فناوری محدود، ناتوانی در تجاریسازی نتایج تحقیق و توسعه، مشکلات مقیاس شرکتها و تعداد کم برندهای جهانی، ارزش افزودهای را که ترکیه از ظرفیت تولید خود به دست میآورد محدود میکند.
سه درس از تجربه چین برای ترکیه
درس اول: نیاز به
یکپارچهسازی سیاستهای صنعتی، فناوری و صادرات در چارچوب استراتژیک مشترک. در ترکیه، اهداف تولید با فناوری بالا، تحول سبز، صادرات و برندسازی در اسناد مختلف گنجانده شدهاند، اما پیوندهای اجرایی بین این اهداف همیشه به اندازه کافی قابل مشاهده نیستند. رویکرد «ساخت ترکیه» میتواند این حوزههای سیاستی پراکنده را در یک چارچوب چتر مشترک گرد هم آورد.
درس دوم: تمرکز منابع در تعداد محدودی از حوزههای استراتژیک. برای ترکیه غیرواقعبینانه است که در هر بخش به دنبال رهبری فناوری جهانی باشد. با در نظر گرفتن قابلیتهای تولیدی موجود، منابع انسانی، ظرفیت بازار داخلی و تجربه صادراتی، خوشهها باید در حوزههای خاص ایجاد شوند.
درس سوم: یکپارچهسازی ظرفیت تولید و سیاست برند. تلاشهای توسعه فناوری چین با ورود شرکتهای چینی به بازارهای جهانی با برندهای خود، قابلمشاهدهتر شده است. در ترکیه، پیوند قویتری باید بین حمایت از تولید و حمایت از طراحی، برندسازی، توزیع بینالمللی و بازاریابی دیجیتال برقرار شود.
با این حال، مدل چینی نباید بهطور مستقیم توسط ترکیه تقلید شود. اندازه اقتصادی ترکیه، ظرفیت مالی عمومی، تعهدات بینالمللی و ساختار بازار با چین متفاوت است. مدلی مبتنی بر حمایت عمومی فشرده و افزایش ظرفیت در مقیاس بزرگ ممکن است در ترکیه به نتایج پرهزینه و ناکارآمد منجر شود. رویکرد مناسبتر برای ترکیه،
سیاست صنعتی انتخابی، مبتنی بر عملکرد و رقابتی است که ظرفیت نوآوری بخش خصوصی را افزایش دهد.
نتیجهگیری و توصیههای سیاستی
پژوهش نشان میدهد که هر دو کشور چین و ترکیه هدف تبدیل ظرفیتهای تولیدی خود به فعالیتهای با ارزش افزوده بالاتر را دارند، اما از نظر ابزارها و ساختارهای نهادی مورد استفاده برای این تحول، تفاوتهای قابلتوجهی دارند. برای ترکیه، هدف اصلی نباید رقابت با چین از نظر ظرفیت تولید باشد، بلکه
متمایزسازی قابلیتهای تولیدی موجود از طریق ارزش افزوده بالا، تحویل سریع، انعطافپذیری، کیفیت، پایداری و طراحی اصیل است.
توصیههای سیاستی
توصیه اول: سیاستهای صنعتی، فناوری، صادرات و برندسازی باید در چارچوب استراتژی چتر «برند شده در ترکیه» یکپارچه شوند. حمایتهای ارائهشده توسط نهادهای مختلف باید در راستای اهداف مشترک و شاخصهای عملکرد هماهنگ شوند.
توصیه دوم: تعداد محدودی از بخشهای استراتژیک باید انتخاب شوند و حمایتها بر اساس ظرفیت آنها برای فناوری، تأمین داخلی، صادرات و برندسازی در این بخشها متمرکز شوند. نتایج قابلاندازهگیری در تحقیق و توسعه، بهرهوری، ثبت اختراع، ارزش واحد صادرات و عملکرد برند باید از شرکتهای تحت حمایت انتظار رود.
توصیه سوم: سرمایهگذاریهای تولید و حمایت از طراحی و برند نباید بهطور جداگانه ارزیابی شوند. برنامههای مشابه TURQUALITY باید بهطور قویتری با توسعه فناوری، فروش دیجیتال، توزیع بینالمللی و حمایت از مالکیت فکری مرتبط شوند.
توصیه چهارم: زیرساختهای مشترک و خوشههای بخشی باید برای تأمین هزینههای تحقیق و توسعه، طراحی، آزمایش، صدور گواهینامه و بازاریابی بینالمللی که شرکتهای کوچک و متوسط نمیتوانند بهتنهایی تأمین کنند، ایجاد شوند.
توصیه پنجم: تحول سبز باید به عنصری اساسی از برند «ساخت ترکیه» تبدیل شود. تولید کمکربن، اقتصاد چرخشی، بهرهوری انرژی و قابلیت ردیابی، حوزههای استراتژیکی هستند که میتوانند محصولات ترکیه را بهویژه در بازارهای اروپا متمایز کنند.
توصیه ششم: ارتباطات برند ملی باید بر اساس بخشها سفارشیسازی شود. به جای تولید یک پیام واحد و کلی برای همه گروههای محصول، باید پیشنهادهای ارزش مبتنی بر بخش توسعه یابد: طراحی در منسوجات و مد، مهندسی در ماشینآلات، ایمنی و اصالت فرهنگی در غذا، و فناوری در دفاع و تحرک.
درس برای ایران
پژوهش تطبیقی چین و ترکیه درسهای ارزشمندی برای کشورهایی دارد که بهدنبال ارتقای برند ملی خود از طریق تولید، فناوری و برندسازی هستند. این درسها برای ایران که از منابع طبیعی عظیم، نیروی کار جوان و تحصیلکرده، و موقعیت استراتژیک برخوردار است، بهویژه حائز اهمیت است:
درس اول: برندسازی ملی نیازمند یک استراتژی یکپارچه صنعتی و فناوری است
چین با «ساخت چین 2025» یک چارچوب استراتژیک یکپارچه برای تولید، فناوری و برندسازی ایجاد کرد. ترکیه اما با پراکندگی سیاستها در اسناد مختلف مواجه است. ایران نیز برای تبدیل «ساخت ایران» به یک برند معتبر جهانی، نیازمند
سند ملی صنعت و فناوری با افق 20 ساله است که سیاستهای تولید، تحقیق و توسعه، طراحی، صادرات و برندسازی را در یک چارچوب واحد ادغام کند. این سند باید فراتر از دولتها باشد و به یک «سیاست ملی» تبدیل شود.
درس دوم: تمرکز منابع در بخشهای استراتژیک، کلید موفقیت است
چین با انتخاب 10 بخش استراتژیک، منابع خود را متمرکز کرد. ترکیه نیز به دنبال تمرکز در حوزههای خاص است. ایران با توجه به ظرفیتهای موجود، میتواند بر
بخشهایی مانند پتروشیمی، دارو و تجهیزات پزشکی، فناوری اطلاعات، صنایع دستی (فرش، میناکاری، خاتمکاری)، گردشگری سلامت و کشاورزی با ارزش افزوده بالا (زعفران، پسته) تمرکز کند. پراکندگی منابع در همه بخشها، نتیجهای جز ضعف در همه حوزهها ندارد.
درس سوم: گذار از «تولید» به «برند» نیازمند ارتقای عملکردی است
ترکیه با وجود تولید با کیفیت برای شرکتهای بینالمللی، سهم محدودی از ارزش زنجیره را دریافت میکند، زیرا طراحی، فناوری و برند در اختیار خارجیهاست. ایران نیز برای عبور از این وضعیت، باید از
تولید قراردادی (OEM) به تولید با طراحی و برند اختصاصی (OBM) حرکت کند. این به معنای سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه، طراحی صنعتی، ثبت اختراع و بازاریابی بینالمللی است.
درس چهارم: اثر کشور مبدأ را نمیتوان با تبلیغات تغییر داد؛ باید با کیفیت ساخت
برچسب «ساخت آلمان» یا «ساخت ژاپن» با دههها کیفیت و قابلیت اعتماد ساخته شده است. برای تغییر ادراک منفی از «ساخت ایران»، راهحل نه در کمپینهای تبلیغاتی، بلکه در
بهبود واقعی کیفیت، قابلیت اعتماد و ارزش افزوده محصولات ایرانی است. هر محصول با کیفیتی که از ایران صادر میشود، یک سفیر برند ملی است. هر محصول بیکیفیت، سالها تلاش برندسازی را تخریب میکند. این نکته شاید مهمترین درسی باشد که ایران از تجربه آلمان و ژاپن میتواند بگیرد:
برند ملی در کارخانه ساخته میشود، نه در آژانس تبلیغاتی.
درس پنجم: تحول سبز و پایداری، مزیت رقابتی جدید است
ترکیه تحول سبز را به عنوان عنصری از برند ملی خود در نظر گرفته است. ایران نیز با ظرفیت بالای انرژیهای تجدیدپذیر (خورشیدی، بادی) و نیاز به مدیریت منابع آب، میتواند «تولید سبز» را به عنوان بخشی از برند «ساخت ایران» تعریف کند. محصولات با ردپای کربن پایین، بهویژه در بازارهای اروپا، مزیت رقابتی ایجاد میکنند.
درس ششم: حمایت از برندسازی باید با حمایت از فناوری و طراحی همراه باشد
برنامه TURQUALITY ترکیه نشان میدهد که برندسازی نیازمند بیش از حمایت مالی است. ایران نیز برای حمایت از برندسازی، باید به شرکتها در زمینههای
طراحی صنعتی، ثبت اختراع، بازاریابی دیجیتال، توزیع بینالمللی و مدیریت برند کمک کند. این حمایتها باید بر اساس عملکرد و نتایج قابلاندازهگیری باشد، نه صرفاً بر اساس تعداد شرکتهای تحت پوشش.
برنامه عملیاتی پیشنهادی برای ایران
گام اول: تدوین یک «سند ملی صنعت، فناوری و برندسازی» با افق 20 ساله و مشارکت وزارتخانههای صنعت، معدن و تجارت، علوم، تحقیقات و فناوری، امور خارجه و بخش خصوصی.
گام دوم: انتخاب 5 بخش اولویتدار برای تمرکز منابع (پتروشیمی، دارو و تجهیزات پزشکی، فناوری اطلاعات، صنایع دستی، گردشگری سلامت) و تدوین برنامه عملیاتی برای هر بخش.
گام سوم: ایجاد یک «صندوق ملی حمایت از برندسازی» با هدف تأمین مالی طراحی صنعتی، ثبت اختراع، بازاریابی بینالمللی و مدیریت برند شرکتهای صادراتی.
گام چهارم: راهاندازی برنامهای مشابه TURQUALITY برای شناسایی، آموزش و حمایت از شرکتهای دارای پتانسیل برندسازی جهانی.
گام پنجم: سرمایهگذاری در آموزش نیروی کار ماهر در حوزههای طراحی صنعتی، مدیریت برند، بازاریابی دیجیتال و تجارت بینالملل.
گام ششم: طراحی کمپین بینالمللی با شعار «ساخت ایران، کیفیت و اصالت» و تولید محتوای تصویری از محصولات با کیفیت و برندهای موفق ایرانی.
خلاصه مدیریتی
پژوهش تطبیقی چین و ترکیه نشان میدهد که
برندسازی ملی در حوزه تولید، فراتر از یک لوگو یا کمپین تبلیغاتی است و نیازمند یکپارچهسازی سیاستهای صنعتی، فناوری، طراحی و برندسازی در یک چارچوب استراتژیک است. چین با «ساخت چین 2025» و تمرکز بر 10 بخش استراتژیک، به دنبال گذار از «کارخانه جهان» به «قدرت فناوری و برند» است. ترکیه با برنامه TURQUALITY و استراتژی صنعت و فناوری 2030، به دنبال تبدیل «ساخت ترکیه» به «برند شده در ترکیه» است. هر دو کشور با چالشهایی روبرو هستند: چین با نگرانیهایی درباره کارایی حمایتهای دولتی و ظرفیت مازاد، و ترکیه با چالش تبدیل تولید با کیفیت به برندهای جهانی. مهمترین درس برای ایران:
«برند «ساخت ایران» را نمیتوان با شعار ساخت؛ باید با کیفیت، فناوری و طراحی ساخت. گذار از «تولید قراردادی» به «برند اختصاصی» نیازمند سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه، طراحی صنعتی، ثبت اختراع و بازاریابی بینالمللی است. ایران با منابع عظیم، نیروی کار جوان و موقعیت استراتژیک، در صورت اتخاذ رویکردی یکپارچه و بلندمدت، میتواند «ساخت ایران» را به نمادی از کیفیت، اصالت و نوآوری در بازارهای جهانی تبدیل کند.»
منبع پژوهش:
Küçük, E., Yi?ito?lu, M., Tunçman, M. M., & Peyk, P. (2026). From "Made in China" to "Made in Türkiye" in International Trade: a Systematic Literature Review of Manufacturing Power, Technological Upgrading, and Nation Branding. *Journal of Istanbul School of Technology (JISTECH)*, 2(2), 324-352. DOI: 10.5281/zenodo.21910036