برند ملی - در دو دهه اخیر، آفریقا به عرصهای کلیدی برای رقابت قدرتهای جهانی تبدیل شده است. ژاپن و چین، دو قدرت بزرگ آسیایی، هر کدام با رویکردی متفاوت به دنبال گسترش نفوذ خود در این قاره هستند. اما سؤال اساسی این است:
چرا قدرت نرم برای ژاپن از اهمیت تاریخی برخوردار است؟ چرا آفریقا به عرصهای کلیدی برای رقابت ژاپن تبدیل شده؟ و چرا چین مهمترین مورد برای مقایسه با ژاپن است؟
پژوهشی که توسط دکتر اوگنی ای. زلنف (مدیر مؤسسه مطالعات آسیا و آفریقا، دانشگاه عالی اقتصاد سنتپترزبورگ) و دکتر آلنا وی. کوروبوچکینا (دانشگاه عالی اقتصاد سنتپترزبورگ) انجام شده و در نشریه Russian Japanology Review (2026) منتشر گردیده، با عنوان «سیاست قدرت نرم ژاپن در آفریقا: تحلیل تطبیقی با چین» بهطور عمیق به این پرسشها پرداخته است.
چارچوب نظری؛ از قدرت نرم جوزف نای تا کاربست آن در ژاپن و چین
جوزف نای، نظریهپرداز برجسته روابط بینالملل، قدرت نرم را به عنوان «توانایی دستیابی به نتایج مطلوب از طریق جذابیت، نه اجبار، پرداخت پول یا نیروی نظامی» تعریف میکند. در تعریف کلاسیک، قدرت نرم به جذابیت فرهنگ، ارزشهای سیاسی و سیاست خارجی یک کشور اشاره دارد. اما پژوهش حاضر نشان میدهد که ژاپن و چین هر کدام تفسیر متفاوتی از این مفهوم ارائه دادهاند.
چین؛ قدرت نرم با ویژگیهای سوسیالیستی
چین در اواسط دهه 1990 ابتدا با مفهوم قدرت نرم به عنوان «ابزاری برای براندازی ایدئولوژیک توسط امپریالیسم» برخورد کرد. اما از اوایل دهه 2000، به تدریج این مفهوم را در سیاست خارجی خود گنجاند و در نشست 2007 کمیته مرکزی حزب کمونیست چین به طور رسمی پذیرفته شد. قدرت نرم چین امروز ترکیبی از
ایدئولوژی سوسیالیستی با ویژگیهای چینی، گفتمان تمدنی و روایت توسعه متقابل است.
نکته کلیدی که رویکرد چین را از رویکرد آمریکایی و ژاپنی متمایز میکند،
ادغام عمدی ابزارهای مالی-دولتی در زرادخانه قدرت نرم است. این سیاست نه تحت شعار «کمک بیچشمداشت» به کشورهای کمتر توسعهیافته (که در غرب رایج است) بلکه در چارچوب «همکاری برد-برد» و حتی «شراکت بدون بازنده» دنبال میشود.
ژاپن؛ قدرت نرم مبتنی بر اعتماد و هماهنگی
در مقابل، قدرت نرم ژاپن ریشه در
فرهنگ و سرمایه اجتماعی دارد و بر جذابیت از طریق اعتماد، هماهنگی و سبک زندگی تأکید میکند. پژوهشگران ژاپنی مانند واتانابه یاسوشی، اینوئه تاکاشی و ایواهوچی کویچی، سه مفهوم کلیدی را برای درک قدرت نرم ژاپن ارائه دادهاند:
«وا» (? - هماهنگی): اصل هماهنگی و جمعگرایی که از یک ارزش فرهنگی به یک اصل در سیاست خارجی تبدیل شده است. ژاپن در چارچوب کنفرانس توسعه آفریقا (TICAD)، «زیرساخت باکیفیت»، «توسعه سرمایه انسانی» و «اعتمادسازی» را به عنوان جایگزینی برای رویکردهای سنتی قدرت نرم ارائه میدهد.
«بیبوی فرهنگی» (Cultural Odorlessness): مفهومی که توسط ایواهوچی کویچی مطرح شده و نشان میدهد محصولات فرهنگی ژاپن (انیمه، مانگا، درامهای تلویزیونی) به گونهای طراحی میشوند که «بوی ژاپنی» نداشته باشند و به راحتی در فرهنگهای دیگر جذب شوند. این ویژگی باعث میشود فرهنگ ژاپنی در بازار جهانی موفقتر عمل کند.
«ارتباط اعتمادآمیز» (Trust Communication): مفهومی که توسط اینوئه تاکشی مطرح شده و بر توسعه اعتماد بلندمدت به عنوان کلید برندسازی ملی تأکید دارد. این رویکرد نشان میدهد شفافیت، تعهد به تعهدات و اهمیت ایجاد روابط بلندمدت در مشارکتهای اقتصادی، فراتر از سطح سرمایهگذاری عمل میکند و در نظرسنجیهای جهانی، ژاپن را به عنوان «شریک قابل اعتماد» معرفی کرده است.
سیاست رسمی: استراتژی «ژاپن باحال» (Cool Japan)
استراتژی «ژاپن باحال» که در دهه 2010 توسط وزارت اقتصاد، تجارت و صنعت ژاپن (METI) راهاندازی شد، نمونه عملی قدرت نرم ژاپن است. این استراتژی شامل
حمایت از صادرات فرهنگ ژاپنی (انیمه، مانگا، بازیهای ویدئویی، مد، آشپزی)، تخصیص مستقیم بودجه، تشکیل مشارکتهای عمومی-خصوصی (سازمان ژاپن باحال) و کمپینهای گسترده روابط عمومی در خارج از کشور است. نکته مهم این است که حتی در شکل نهادی، تمرکز «ژاپن باحال» بر
صادرات فرهنگ باقی میماند، نه راهحلهای زیرساختی – که تفاوت کلیدی میان مدل ژاپنی و چینی را نشان میدهد.
ریشههای ژئوپلیتیک قدرت نرم ژاپن
قدرت نرم ژاپن ریشه در مدل سیاست خارجی پس از جنگ جهانی دوم دارد. پس از 1945، سیاست بینالمللی ژاپن تحت تأثیر
صلحطلبی قانون اساسی (ماده 9)، محدودیتهای شدید در استفاده از نیروی نظامی و وابستگی به آمریکا برای تأمین امنیت شکل گرفت. دکترین یوشیدا بر
بازیابی اقتصادی، مشروعیت بینالمللی و نفوذ خارجی از طریق ابزارهای غیرنظامی تأکید داشت. اگرچه واژه «قدرت نرم» دیرتر وارد گفتمان ژاپن شد، این مسیر پس از جنگ پایههای سیاست خارجی متمرکز بر
دیپلماسی اقتصادی، کمکهای توسعه، اعتبار فناوری و تصویر کشوری صلحآمیز و قابل اعتماد را ایجاد کرده بود.
نکته مهم دیگر، عملکرد قدرت نرم ژاپن
در «سایه قدرت سخت آمریکا» است. اتحاد امنیتی با آمریکا، امنیت ژاپن را تأمین کرده و به این کشور اجازه داده است بر ابزارهای غیرنظامی نفوذ تمرکز کند. همچنین، برتری جهانی پلتفرمهای رسانهای آمریکایی مانند یوتیوب و نتفلیکس، به عنوان کاتالیزور و تقویتکننده صادرات فرهنگی ژاپن عمل کرده است.
معماری نهادی قدرت نرم ژاپن
قدرت نرم ژاپن بر اساس شبکهای پیچیده از نهادهای دولتی و وابسته استوار است:
-
وزارت امور خارجه ژاپن (MOFA): نقش کلیدی در هماهنگی رویدادهای بینالمللی مانند TICAD، حمایت از مؤسسات فرهنگی خارج از کشور و ترویج تبادلات علمی.
-
سازمان همکاری بینالمللی ژاپن (JICA): اجرای پروژههای بشردوستانه با بودجه سالانه بیش از 17 میلیارد دلار و نظارت بر بیش از 2000 پروژه در بیش از 100 کشور.
-
وزارت آموزش، فرهنگ، ورزش، علوم و فناوری (MEXT): مسئول مشارکتهای علمی بینالمللی و برنامه بورس تحصیلی MEXT که سالانه بیش از 9000 دانشجوی خارجی را پوشش میدهد.
-
سازمان تجارت خارجی ژاپن (JETRO): برگزاری بیش از 50 نمایشگاه خارجی در سال و تسهیل توسعه بینالمللی استارتاپهای ژاپنی.
-
بنیاد ژاپن (Japan Foundation): با 26 دفتر خارجی و حمایت از بیش از 1000 پروژه فرهنگی و آموزشی در سال.
-
آژانس امور فرهنگی (Bunkach?): تسهیل تبادلات جهانی و گسترش زبان ژاپنی، با تمرکز بر کشورهای آسهآن و آفریقا.
تکامل سیاست ژاپن در آفریقا
سیاست ژاپن در آفریقا در چند مرحله تکامل یافته است:
مرحله اول (1993-2000): آغاز کنفرانس توسعه آفریقا (TICAD I) در زمان نخستوزیری میازاوا کیایچی. این کنفرانس به عنوان پاسخی به تحول نظم بینالمللی پس از جنگ سرد و «جستجوی هویت جدید سیاست خارجی» برای ژاپن شکل گرفت.
مرحله دوم (2001-2006): دوره نخستوزیری کویزومی جونیچیرو که
«ژاپن باحال» را به بستر آفریقا متصل کرد و صادرات فرهنگ عامه ژاپنی را به پروژههای بشردوستانه و زیرساختی افزود.
مرحله سوم (2012-2020): دوره نخستوزیری آبه شینزو که TICAD را به طور صریح در چارچوب چشمانداز
«آزاد و باز هند-آرام» (FOIP) ادغام کرد. آبه بر رابطه میان توسعه پایدار در آفریقا و امنیت و ثبات منطقه هند-آرام تأکید کرد و مفاهیمی مانند
حاکمیت قانون، آزادی دریانوردی و استانداردهای زیرساخت باکیفیت را در مقابل رویکرد مبهم و بدهیزای چین مطرح نمود.
مرحله چهارم (2021-اکنون): دوره نخستوزیری کیشیدا فومینو که عمدتاً این خط را ادامه داد و به تعامل با آفریقا از طریق TICAD، همکاریهای توسعه، ابتکارات امنیت انسانی و ارتباط گستردهتر با کشورهای جنوب جهانی پرداخت.
ابعاد نظامی-استراتژیک رقابت
بررسی رویکردهای قدرت نرم ژاپن و چین در آفریقا باید در چارچوب ابعاد نظامی-سیاسی، به ویژه در جیبوتی، مورد توجه قرار گیرد. ژاپن در سال 2011 اولین پایگاه نظامی خارج از کشور خود را در جیبوتی تأسیس کرد. این اقدام با تصویب قانون ویژه «مجازات و اقدامات علیه دزدی دریایی» (2009) امکانپذیر شد که به نیروهای دفاعی ژاپن اجازه میداد آزادانه علیه دزدی دریایی در آبهای سرزمینی و دریاهای آزاد عمل کنند.
پایگاه ژاپنی در نزدیکی پایگاه آمریکایی «کمپ لِمونیه» و پایگاههای فرانسه، ایتالیا و آلمان قرار دارد و الگوی ائتلافی منحصربهفردی را تشکیل میدهد که میتوان آن را «ناتو به علاوه ژاپن» توصیف کرد. چین نیز در سال 2017، شش سال پس از ژاپن، پایگاه نظامی خود را در جیبوتی افتتاح کرد که ظرفیت پذیرش تا 10,000 نفر را دارد (در مقابل 300 نفر در پایگاه ژاپنی).
این بُعد نظامی رقابت با منطق اصلاحات نظامی-سیاسی دوران آبه، به عنوان بخشی از «عادیسازی» سیاست دفاعی ژاپن همخوانی دارد. در بستر آفریقا، این نشاندهنده تغییر تدریجی از استفاده صرف از منابع قدرت نرم به رویکردی است که در آن ابزارهای نظامی قرار است مکمل دیپلماسی، مداخلات اقتصادی و بشردوستانه باشند.
مقایسه تطبیقی مدلهای قدرت نرم ژاپن و چین
تحلیل تطبیقی نشان میدهد که ژاپن و چین دو مدل کاملاً متفاوت از قدرت نرم را در آفریقا به کار گرفتهاند که هر کدام دارای ویژگیها، نقاط قوت و محدودیتهای خاص خود هستند.
مدل کلی
ژاپن رویکردی انتخابی، مبتنی بر اعتماد و کیفی را دنبال میکند، در حالی که چین رویکردی گسترده، سریع و مبتنی بر مقیاس و عملگرایی را در پیش گرفته است.
فرهنگ
ژاپن بر صادرات فرهنگ عامه (انیمه، مانگا، بازیهای ویدئویی، مد، آشپزی)، زبان، سنتها و سبک زندگی تأکید دارد. چین اما بر زبان چینی، مؤسسات کنفوسیوس و سنتهای خود متمرکز است و از آنها به عنوان ابزارهای نفوذ فرهنگی استفاده میکند.
تصویر کشور
ژاپن خود را به عنوان کشوری صلحآمیز، فناورانه و مسئول معرفی میکند. چین اما تصویر خود را به عنوان قدرتی بزرگ و در حال تلاش برای رهبری جهانی ترسیم میکند.
آموزش و کمکها
ژاپن رویکردی متمرکز بر نخبگان دارد و بر آموزش متخصصان ماهر و تبادل فرهنگی تأکید میکند. چین اما بورسهای انبوه و تبادل حرفهای را ارائه میدهد که هرچند گسترده است، اما همیشه بر اساس برابری کامل انجام نمیشود.
اقتصاد و پروژهها
ژاپن پروژههای آزمایشی و با فناوری بالا را ترجیح میدهد و بر کیفیت تأکید دارد. چین اما بر زیرساختهای در مقیاس بزرگ متمرکز است که مبتنی بر تأمین تجهیزات و متخصصان از خود چین میباشد.
استانداردها
ژاپن بر شفافیت و اثرات بلندمدت تأکید دارد، در حالی که چین انعطافپذیری، سرعت و اثربخشی را در اولویت قرار میدهد.
ارتباطات
ژاپن از مجامع بینالمللی، مراکز فرهنگی و رسانهها برای گسترش نفوذ خود استفاده میکند. چین اما بر گسترش رسانهای، تبلیغات دولتی و پرورش وفاداری شخصی تکیه دارد.
ارتباط با قدرت سخت
در رویکرد ژاپن، ارتباط با قدرت سخت ضعیف است و ابزارهای نظامی نقش کمرنگی دارند. در رویکرد چین، اما قدرت نرم اغلب با حمایت مستقیم و پیوند با قدرت سخت همراه است.
در مجموع، مدل ژاپنی بر
اعتماد، کیفیت و مشارکت بلندمدت استوار است و مدل چینی بر
مقیاس، سرعت و یکپارچگی اقتصادی تأکید دارد. هر دو مدل نقاط قوت و ضعف خاص خود را دارند و موفقیت هر کدام در آفریقا به توانایی آنها در انطباق با شرایط محلی و پاسخگویی به نیازهای کشورهای آفریقایی بستگی دارد.
کشورهای اولویتدار ژاپن در آفریقا
بر اساس تحلیل پژوهش، ژاپن با شش کشور آفریقایی روابط استراتژیک دوجانبه دارد که تمرکز اصلی سیاست قدرت نرم ژاپن را تشکیل میدهند:
آفریقای جنوبی، مصر، کنیا، نیجریه، مراکش و اتیوپی. علاوه بر این، 19 کشور دیگر نیز روابط نسبتاً پایینی با ژاپن دارند، اما اشکالی از همکاری وجود دارد. در مجموع، از 54 کشور آفریقایی، ژاپن با کمتر از نیمی از آنها روابط دوجانبه دارد و همکاری در سطح بالا تنها با شش کشور آفریقایی مشهود است.
در مقابل، رویکرد چین بر
پانآفریقاییسم و چارچوب همکاری توسعه یکپارچه استوار است. چین رویکردی در سراسر قاره دارد و به دنبال تعامل با تقریباً تمام کشورهای آفریقایی است. تنها کشور آفریقایی که چین با آن روابط دیپلماتیک ندارد، اسواتینی (سوازیلند سابق) است که به دلیل به رسمیت شناختن تایوان، خود از همکاری با چین خودداری کرده است.
نتیجه چه شد
پژوهش نشان میدهد که
رقابت ژاپن و چین در آفریقا، فراتر از تفاوت در حجم سرمایهگذاری یا برجستگی پروژهها، نماینده دو مدل متمایز از نفوذ جهانی است.
مدل ژاپنی بر اساس سنت پس از جنگ استفاده از ابزارهای سیاست خارجی غیرنظامی، با ویژگیهای
انتخابیگری، اعتمادسازی، افزایش ظرفیت محلی و معرفی خود به عنوان شریکی صلحآمیز، مسئول و پیشرفته از نظر فناوری استوار است.
مدل چینی رویکردی جامعتر و پانآفریقایی را اتخاذ میکند که
زیرساخت، مالی، پیامرسانی سیاسی، تبادلات آموزشی و روایتهای دولتی از مدرنیزاسیون و همکاری متقابلالمنفعه را ترکیب میکند.
با این حال، هر دو مدل با چالشهایی مواجه هستند. برای ژاپن، بزرگترین آزمون در
انتقال ابزارهای موفق به چارچوب شرکای گستردهتر است. برای چین، چالش اصلی در
مدیریت نگرانیهای فزاینده نخبگان آفریقایی در مورد حاکمیت خود در برابر رشد اقتصادی چین است. توسعه هر دو مدل با چالشهای رقابت فزاینده برای نفوذ در آفریقا روبروست، جایی که کلید موفقیت ممکن است در
ادغام اثربخشی اقتصادی با اثرات پایدار اجتماعی-فرهنگی نهفته باشد.
درس برای ایران
پژوهش تطبیقی ژاپن و چین درسهای ارزشمندی برای کشورهایی دارد که بهدنبال ارتقای قدرت نرم و برند ملی خود در عرصه بینالمللی هستند:
درس اول: قدرت نرم نیازمند یک «داستان» منسجم و ماندگار است
ژاپن با تکیه بر مفاهیمی مانند «وا» (هماهنگی) و «ارتباط اعتمادآمیز»، یک روایت منسجم از خود به عنوان «شریکی قابل اعتماد و صلحآمیز» ساخته است. ایران با تمدن چندین هزار ساله، شعر و عرفان (حافظ، مولانا، سعدی)، معماری بینظیر و جشنهای باستانی (نوروز، یلدا)، میتواند روایتی از «تمدن کهن و حکمت پایدار» بسازد. قدرت نرم ایران میتواند بر اساس جذابیت فرهنگی و تاریخی، نه بر اساس منابع طبیعی یا قدرت نظامی، تعریف شود. این روایت، در صورتی که با صداقت و تداوم همراه شود، میتواند جایگزین کلیشههای سیاسی شود و تصویری از «ایران، سرزمین شعر، عرفان و تمدن» را در جهان تثبیت کند.
درس دوم: «بیبوی فرهنگی» میتواند مزیت رقابتی باشد
مفهوم «بیبوی فرهنگی» ژاپن نشان میدهد که محصولات فرهنگی که به راحتی در فرهنگهای دیگر جذب میشوند، موفقتر عمل میکنند. ایران نیز با تولید محتوای فرهنگی (سینما، انیمیشن، موسیقی، ادبیات) که نه تنها به مخاطب ایرانی، بلکه به مخاطب جهانی خطاب میکند، میتواند قدرت نرم خود را گسترش دهد. فیلمهای ایرانی که در جشنوارههای جهانی جوایز کسب میکنند، نمونهای از این رویکرد هستند. حمایت از هنرمندان برای حضور در بازارهای جهانی و تولید محتوای چندزبانه، میتواند «ایران خلاق» را به برندی جهانی تبدیل کند.
درس سوم: آموزش و تبادل علمی، سرمایهگذاری بلندمدت قدرت نرم است
ژاپن با برنامه بورس MEXT و جذب دانشجویان خارجی، نسلی از نخبگان آفریقایی را تربیت کرده است که با فرهنگ و زبان ژاپنی آشنا هستند و به عنوان سفیران برند ژاپن در کشورهای خود عمل میکنند. ایران نیز با جذب دانشجویان خارجی از کشورهای همسایه (عراق، پاکستان، افغانستان، کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز) و ارائه بورسهای تحصیلی، میتواند سرمایهگذاری بلندمدتی در قدرت نرم خود انجام دهد. هر دانشجوی خارجی که در ایران تحصیل میکند، یک سفیر بالقوه برند ایران در کشور خود است.
درس چهارم: زیرساختهای نهادی، ستون فقرات قدرت نرم هستند
ژاپن با شبکهای از نهادهای هماهنگ (MOFA، JICA، JETRO، Japan Foundation، Bunkach?) یک معماری نهادی منسجم برای قدرت نرم خود ایجاد کرده است. ایران نیز برای تبدیل قدرت نرم خود به یک ابزار مؤثر سیاست خارجی، نیازمند
هماهنگی بین وزارت امور خارجه، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، و بخش خصوصی است. ایجاد یک «شورای عالی دیپلماسی عمومی» با بودجه مستقل و فرادولتی، میتواند این هماهنگی را تضمین کند.
درس پنجم: قدرت نرم و قدرت سخت باید مکمل باشند، نه جایگزین
پژوهش نشان میدهد که ژاپن با وجود تمرکز بر قدرت نرم، در جیبوتی پایگاه نظامی تأسیس کرده است. این نشان میدهد که
قدرت نرم و قدرت سخت میتوانند مکمل یکدیگر باشند. ایران نیز با وجود توانمندیهای نظامی و ژئوپلیتیکی، میتواند از فرهنگ، دیپلماسی و آموزش به عنوان ابزارهای مکمل برای تقویت نفوذ خود در منطقه و جهان استفاده کند. ابزارهای فرهنگی و دیپلماتیک، در کنار توانمندیهای سخت، میتوانند «قدرت هوشمند» ایران را شکل دهند.
برنامه عملیاتی پیشنهادی برای ایران
گام اول: تدوین یک «بیانیه قدرت نرم ایران» با محوریت «ایران، سرزمین شعر، عرفان و تمدن» و تثبیت آن به عنوان روایت اصلی دیپلماسی عمومی ایران.
گام دوم: ایجاد یک «شورای عالی دیپلماسی عمومی» با نمایندگان وزارت امور خارجه، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، وزارت علوم، و بخش خصوصی، با بودجه مستقل و فرادولتی.
گام سوم: سرمایهگذاری در تولید محتوای فرهنگی چندزبانه (سینما، انیمیشن، موسیقی، ادبیات، بازیهای ویدئویی) با هدف جذب مخاطبان جهانی و گسترش «بیبوی فرهنگی» ایران.
گام چهارم: افزایش بورسهای تحصیلی برای دانشجویان خارجی از کشورهای همسایه و هدف، و ایجاد شبکههای فارغالتحصیلان برای حفظ ارتباط با آنها.
گام پنجم: تقویت نهادهای فرهنگی ایران در خارج از کشور (رایزنیهای فرهنگی، مراکز ایرانشناسی) و هماهنگی آنها برای ارائه تصویری یکپارچه از ایران.
گام ششم: طراحی کمپین بینالمللی با شعار «ایران، سرزمین شعر و عرفان» و تولید محتوای تصویری با کیفیت سینمایی از جاذبههای فرهنگی، تاریخی و طبیعی ایران.
خلاصه مدیریتی
پژوهش تطبیقی ژاپن و چین در آفریقا نشان میدهد که
قدرت نرم یک ابزار کلیدی در رقابت بینالمللی است، اما مدلهای اجرای آن میتواند بسیار متفاوت باشد. ژاپن با مدل انتخابی، مبتنی بر اعتماد و کیفی خود (با تکیه بر مفاهیم «وا»، «بیبوی فرهنگی» و «ارتباط اعتمادآمیز») و معماری نهادی منسجم (شامل MOFA، JICA، JETRO، Japan Foundation و Bunkach?) توانسته است تصویری از خود به عنوان «شریکی صلحآمیز، فناورانه و قابل اعتماد» در آفریقا ایجاد کند، هرچند دامنه نفوذ آن محدودتر از چین است. چین با مدل گسترده، سریع و مبتنی بر عملگرایی (با تکیه بر ابتکار کمربند و راه، مؤسسات کنفوسیوس و رویکرد پانآفریقایی) توانسته است نفوذ خود را در تقریباً تمام کشورهای آفریقایی گسترش دهد، هرچند با چالشهایی در زمینه شفافیت و حاکمیت روبرو است. مهمترین درس برای ایران:
«قدرت نرم نیازمند یک روایت منسجم، معماری نهادی هماهنگ، سرمایهگذاری در آموزش و فرهنگ، و تداوم بلندمدت است. ایران با گنجینه عظیم شعر، عرفان، هنر و تمدن، ظرفیت بینظیری برای تبدیل شدن به یک قدرت نرم جهانی دارد، به شرط آنکه این گنجینه را با زبان روز جهان روایت کند و آن را به ابزاری برای دیپلماسی عمومی و برندسازی ملی تبدیل نماید. تجربه ژاپن نشان میدهد که قدرت نرم حتی برای کشورهایی با محدودیتهای نظامی و ژئوپلیتیکی، میتواند ابزاری مؤثر برای افزایش نفوذ بینالمللی باشد.»
منبع پژوهش:
Zelenev, E. I., & Korobochkina, A. V. (2026). Japan's Soft Power Policy in Africa: A Comparative Analysis with China. *Russian Japanology Review*, 1, 71-100. DOI: 10.55105/2658-6444-2026-1-71-100