چهارشنبه ۶ آبان ۱۴۰۵

رندانگ در غربت: چگونه آشپزهای مهاجر اندونزیایی به برند ملی کشورشان جان می‌دهند

در دیپلماسی غذایی معمولاً نگاه‌ها به برنامه‌های رسمی دولت‌ها و کمپین‌های بزرگ تبلیغاتی دوخته می‌شود. اما مقاله‌ای تازه از نسوا اورلیا مزنده از دانشگاه پادجادجاران اندونزی، که در شماره ۲ از جلد ۵ نشریه Gastronary (۲۰۲۶) منتشر شده، نگاه را به جای دیگری می‌برد: به آشپزخانه‌های کوچک مهاجران اندونزیایی در کشورهای دیگر، جایی که رندانگ، غذای شاخص قوم مینانگکابائو، هر روز با محدودیت‌های واقعی روبه‌رو می‌شود و با همین سازگاری‌ها به برند ملی اندونزی کمک می‌کند.

رندانگ؛ فقط یک غذا نیست

رندانگ خورشتی غلیظ و پرادویه از گوشت گاو و شیر نارگیل است که ساعت‌ها پخته می‌شود تا گوشت نرم شود و ادویه‌ها کاملاً در آن بنشینند. به گفته مقاله، این غذا در فرهنگ مینانگکابائو جایگاهی تقریباً آیینی دارد و ترکیبش نمادین است. گوشت نماد بزرگان و رهبران سنتی قوم، شیر نارگیل نماد روشنفکران و دانایان، فلفل نماد قاطعیت علما و ادویه‌ها نماد همبستگی کل جامعه است. نویسنده می‌گوید همین معنا باعث شده رندانگ فراتر از یک خوراک خوشمزه، نمادی از هویت و اعتبار فرهنگی این مردم باشد. امروز این غذا در دیپلماسی فرهنگی و «دیپلماسی غذایی» اندونزی نقشی مهم دارد.

وقتی رندانگ از وطن بیرون می‌رود

مشکل از جایی شروع می‌شود که این غذا از زادگاهش خارج شود. مهاجران اندونزیایی در کشورهای دیگر معمولاً به شیر نارگیل تازه و غلیظ، فلفل محلی و ادویه‌های مخصوص منطقه دسترسی ندارند. گوشت گاو هم گران است. نویسنده می‌گوید این محدودیت‌ها تهدید فرهنگی نیستند و بهتر است «تاب‌آوری فرهنگی» نامیده شوند: توانایی ادامه دادن یک سنت در شرایط دشوار. این برداشت را به نظریه آنتونی گیدنز در باب تاب‌آوری فرهنگی ربط می‌دهد.

سه راهکار عملی مهاجران

پژوهش سه استراتژی اصلی را گزارش می‌کند.

۱. تغییر ملایم در تندی و غلظت. مشتریان محلی در کشورهای مقصد معمولاً به طعم تند و غلیظ مینانگکابائو عادت ندارند. بنابراین مهاجران میزان تندی را کم می‌کنند و بافت سس را که به آن «کالیو» می‌گویند تغییر می‌دهند، اما می‌کوشند هویت طعم حفظ شود. نویسنده این را با نظریه «دورگگی فرهنگی» هومی بابا توضیح می‌دهد: فضایی «سوم» که در آن هویتی تازه و تجاری بدون پاک شدن فرهنگ اصلی شکل می‌گیرد.

۲. ترکیب مواد محلی با ادویه آماده از اندونزی. برای دور زدن کمبود و گرانی، آشپزها از گوشت گاو همان کشور محل زندگی استفاده می‌کنند و آن را با ادویه‌های فرآوری‌شده و آماده‌ای که از اندونزی می‌آید ترکیب می‌کنند. به نوشته مقاله، این رویکرد با «مدل الماس» مایکل پورتر هم سازگار است: وقتی عوامل تولید محدودند، با جایگزین‌کردن کارآمد و تغییر راهبرد بنگاه می‌توان ارزش افزوده را حفظ کرد. نویسنده تأکید می‌کند ساختار نمادین غذا (گوشت، نارگیل، فلفل، ادویه) در این جایگزینی‌ها حفظ می‌شود و فقط ماده فیزیکی تغییر می‌کند.

۳. فروش از راه رسانه‌های دیجیتال. مهاجران به جای فروشگاه فیزیکی بیشتر روی شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های آنلاین حساب می‌کنند. به گفته مقاله، این کار هزینه‌های عملیاتی بالا را کاهش داده و دسترسی به مشتریانی را ممکن کرده که بیرون از جامعه مهاجران هستند.

از آشپزخانه تا برند ملی

نکته اصلی مقاله اینجاست که این کنش‌های مستقل و مردمی («از پایین به بالا») به برنامه رسمی دولت، «اندونزی ادویه‌های جهان را پرطعم کن» (Indonesia Spice Up The World)، کمک می‌کند. نویسنده با تکیه بر مفهوم «قدرت نرم» جوزف نای و «دیپلماسی غذایی» پل راکاور می‌گوید غذا ابزاری برای جلب دل و ذهن مخاطب خارجی است. فرایند طولانی و صبورانه پخت رندانگ هم نمادی از استواری و پایداری ملت اندونزی تلقی می‌شود. در جهانی که غذاهای خارجی به‌سرعت بازار را می‌گیرند، رندانگی که با ثبات عرضه می‌شود به گفته مقاله مانند سنگری برای هویت ملی عمل می‌کند. بنابراین دولت می‌تواند با مقررات و تسهیل کسب‌وکار زمینه را فراهم کند و مهاجران نقش بازیگران اصلی معرفی ارزش‌های زیبایی‌شناختی و فلسفی این غذا به مردم جهان را بر عهده بگیرند.

روش پژوهش

مقاله از «روش تاریخی» استفاده کرده که چهار مرحله دارد: گردآوری منابع، سنجش اعتبار آن‌ها، تفسیر و نگارش. داده‌ها از اسناد داخلی کسب‌وکارها، گزارش‌های بازاریابی دیجیتال و فعالیت کارآفرینان غذایی و مهاجران و همچنین مقالات علمی پیشین جمع‌آوری شده است. تحلیل با شاخص‌های رقابت‌پذیری مدل الماس پورتر انجام شده است. این پژوهش مصاحبه یا نظرسنجی میدانی گسترده ندارد و بر مطالعه اسناد تکیه دارد؛ نکته‌ای که هنگام تعمیم نتایج باید در نظر داشت. مقاله همچنین نام کسب‌وکار یا کشور مشخصی را معرفی نمی‌کند.

جمع‌بندی نویسنده

نتیجه‌گیری مقاله این است که کارآفرینان غذایی و مهاجران اندونزیایی بازیگران غیردولتی کلیدی در دیپلماسی غذایی از پایین هستند. ادامه حیات رندانگ در بازار جهانی از دو راه ممکن شده است: سازگاری در تندی و بافت بدون از دست دادن جوهر طعم، و جایگزین‌کردن هوشمندانه مواد. نویسنده نتیجه می‌گیرد که رقابت‌پذیری آشپزی سنتی در سطح جهانی را نمی‌توان به سیاست‌های کلان دولت واگذاشت و هم‌افزایی میان سیاست‌های تسهیل‌گر دولت و خلاقیت کسب‌وکارهای کوچک کلید پایداری میراث فرهنگی است.

چه درسی برای برندسازی ملی ایران دارد؟

ایران هم جمعیت بزرگی از مهاجران و رستوران‌دارانی دارد که هر روز در سراسر جهان غذای ایرانی عرضه می‌کنند. تجربه رندانگ چند نکته را یادآوری می‌کند. نخست، برند ملی فقط با کمپین‌های رسمی ساخته نمی‌شود و رفتار روزمره کسب‌وکارهای کوچک و مهاجران هم سهم بزرگی دارد. دوم، سازگاری با ذائقه محلی لزوماً به معنای از دست دادن اصالت نیست، به شرط آنکه هسته هویتی غذا و داستان آن حفظ شود. سوم، زنجیره تأمین (مثلاً ادویه و مواد اولیه اصیل) و بسته‌بندی و فروش دیجیتال، به همان اندازه دستور پخت اهمیت دارند. چهارم، همکاری میان دولت، به‌عنوان تسهیل‌گر مقررات و حمایت، و جامعه مهاجران، به‌عنوان تولیدکننده تجربه واقعی، همان ترکیبی است که مقاله آن را کلید پایداری می‌داند.

منبع

Mazenda, N. A. (۲۰۲۶). Adaptation Strategies for Traditional Minangkabau Rendang Preparation among the Diaspora amid Raw Material Constraints. Gastronary: Gastronomy and Culinary Art, ۵(۲), ۱۶–۲۳. https://doi.org/۱۰.۳۶۲۷۶/gastronary.v5i2.۱۱۰۴

 

دیدگاه شما

ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.

۱۵ − سیزده =